30 خرداد, 1398

نگرشی نو در بیان حال راشد غنوشی

بررسی و نقد افکار راشد الغنوشی رئیس حزب نهضت کشور تونس

قبل تر چنین در مورد این شخص گمان می کردم که روش او بيان فقه و منهجی است که در حال زوال است و به عبارت خود او؛ آن را به فقه استضعاف نام نهاده بود!

چنین تصور می شد که ایشان اسلام را چنان که هست، درک نموده اما برای شرایطی استثنایی که اسلام و مسلمانان در آن زندگی می کنند؛ فقهی بیان داشته که مسلمانان متناسب با شرایط معاصر به کمک آن زندگی کنند. 

در حالی که همان فقهی که او از آن سخن می گوید؛ در ذات اسلام و مفاهیمش وجود دارد. از جمله مثال هایی که دال بر این فقه است؛ موضوع جهاد می باشد. چنانکه اگر دشمن بر مسلمانان هجوم آورند؛ واجب ابتدایی مسلمین دفاع و جنگ با آنهاست اما اگر یقین داشته باشند که از پسِ دفاع و منع آنها بر نمی آیند؛ -از باب جواز- می توانند با آنها صلح و مسالمه داشته باشند. در حالی که جنگیدن اصل، و صلح استثناء می باشد. در این جا ما مثال جهادِ "دفاعی" را مثال زدیم که همه بر آن اتفاق نظر داریم و نمونه جهاد "طلب" را به علت انکار بعضی از مشایخ و مفکرین این عصر؛ ذکر ننمودیم.

راشد غنوشی دائما این عبارت را تکرار می کند که "فقهی که او مطرح کرده است؛ فقه استثناء یا استضعاف" می باشد. چنان چه در فصل آخر کتابش "الحريّات العامّة في الدولة الإسلامية" (ملحق رقم 7) به عنوان: "مبدأ مشاركة الإسلاميين في حكم غير إسلامي" صراحتاً به آن اشاره کرده است.

بعضی از دوستان از من خواستند که در مورد چنین شخصی که در ساحه ی اسلامی وجود دارد و تقریباً وضعیتی مانند به وضع جزائر را دارد سخن بگویم. پس لازم است که "راشد الغنوشی" را بر اساس فهم او از اسلام معرفی کنیم و اهداف نهایی این شخص بعد از قدرت گرفتنش را مقابل چشمان خواننده قرار دهیم.

به قطع یقین، در این چند صفحه؛ با وضوح و آشکارا بیان خواهیم کرد که "راشد الغنوشی" نسبت به فهم دین، شخصی سنی و از اهل سنت نبوده بلکه فردی بدعی در عقیده و دارای انحراف در فهم اسلام بوده که حتی بدعت این شخص به درجه مکفره نیز می رسد!  

در هر حال: از خواننده معزز – گرچه از مخالفین ما وطرفداران این شخص باشد- می خواهیم که در قرائت و فهم این چند صفحه عجله نکنند و تا انتهای مطلب با ما همراه باشد.

لازم به ذکر است که تبدیع و تکفیر حقی از حقوق خداوند متعال است و بر بشر سزاوار نیست که شخص طبق میل خود با آن معامله کند و یا از آن دست بکشد. این سخن را از این جهت بیان داشتم تا خواننده را به این امر متوجه سازم چرا که افرادی را یافته ام که خود را منتسب به اهل سنت وحدیث می دانند در حالی که اگر هنگام گفتگو با آن ها،گفته شود: فلان شخص مبتدع یا کافر است؛ موضوع بحث با شما را به سوی مبادله و قیمت کالا عوض می کنند به گونه ای که احساس خواهی کرد در مجلس معامله نشسته ای نه یک محفل علمی! (یعنی از چنین مباحثی اکراه دارند به گونه ای که جزء دین نیست!)

همچنین بعضی از نادان ها چنین گمان کرده اند که اگر شخصی را به صرف این که به جماعتی از مسلمانان یا عملی اسلامی منتسب کنیم، هرگز شایسته نیست چنین شخصی را تبدیع یا تکفیر کرد گویا این انتساب او یکی از موانع تبدیع و تکفیر است!

بعضی نیز چنین گمان می کنند که هر چه روی می دهد، تنها نظرات و دیدگاه های شخصی است و هرکس برای آن دلیلی دارد، بدین گونه شایسته کسی نیست که ادعا کند تنها او دارنده اسلام واقعی است!

و زمانی که به این شخص می گویی: این امری بدعی یا خطا می باشد؛ می گوید: این تنها نظر توست نه حکم شرع که باید آنگونه باشد!

جدا از مناقشه اصولی در مورد افکار و اقوال این افراد؛ این نوع تفکر بابی را باز کرده تا هر مدعی آن گونه که می خواهد در دین خداوند سخن بگوید، حتی اگر کار به تفسیری کفرآمیز و گمراه کننده از اسلام منجر شود!

در این باب نمونه بسیار است، به عنوان مثال، "فهمی هویدی"، نویسنده مصری و محمد عمّاره را می توان نام برد. محمد عماره به صراحت اعلام می کند که خواهان زنده کردن افکار معتزلی است اما او در پی آن است تا تفسیری مادی از اسلام را رونمایی کند تا این که در نهایت به تفسیر کمونیستی و مارکسسیتی برسد!

برای درک حس شکست و هزیمت نزد مسلمان امروزی همین کافی است که به صرف دیدن و شناخت شخصی که شعار اسلام و دفاع از آن را سر می دهد؛ صرف نظر از اینکه اسلامِ او از چه نوع است و به چه راهی دعوت می کند؛ به او ابراز محبت کرده و مدافعش می شود!

به عنوان مثال محافل و جماعات اسلامی بارها از "روژه گارودی" دعوت می کنند تا در مورد اسلام سخنرانی کند در حالی که این شخص هرگز تصوراتی اسلامی در مورد "الوهیت" و فهمی صحیح در مورد شریعت ندارد بلکه او طبق مذهب "وحدت وجود" داخل اسلام شد چنانکه در کتاب خود "وعود الإسلام" به صراحت می گوید: هیچ تفاوتی میان خالق و مخلوق وجود ندارد!

پس او زیر شعار اسلام در سایه مذهب "تصوف غنوصی" ایمن شده و بر عقاید باطلی تمرکز دارد.

علاقه ای به ذکر موارد بیشتر ندارم چرا که بسیار زیاد اند و همه آن ها ما را به این فرا می خوانند تا از تکرار شعارهای طوطی وار این افراد دوری کنیم چرا که متأسفانه مسلمان امروزی بدون توجه به مضامین و مفاهیم؛ اسیر این نوع شعارها شده اند.

به مجرد شعارهای خوش رنگ و لعاب؛ مسلمانان ساده را می بینیم که بدون درک صحیح و جدایی میان حق و باطل؛ به دنبال این نوع شعارها می افتند!

شاید تجربه مسلمانان با طاغوتیان امروزی بزرگترین دلیل و مهر تأیید بر سخنانمان باشد. دولت سعودیه با شعار توحید و عقیده صحیح، صدام با شعار "الله أکبر"، قذافی با شعار "انقلاب اسلامی" و غیره.... اما همگی دارنده مضامین شرک و کفر می باشند. مسلمانان امروز تا به کی می خواهند در خواب غفلت باشند؟! امیدواریم این بیداری به زودی رخ دهد.

بر می گردیم بر سر موضوع اصلی یعنی "راشد الغنوشی"

لازم به تکرار است که حکم دادن بر یک شخص به اینکه او سنّی است یا بدعی بر اساس فهم او از توحید شرع و قدَر می باشد که آیا چنین شخصی متّبع سنت و حدیث است یا خیر.

فهم راشد الغنوشی نسبت به توحید قَدَر درکی بی اساس و باطل است، چنانکه در کتابچه خود که عنوان "القضاء والقدر عند ابن تيمية" را به یدک می کشد؛ صراحتاً اعلام می کند که فهم معتزله از توحید قدر؛ فهم و درکی کاملا صحیح و بدون نقص بوده و ابن تیمیه و قبل از او ابن رشد حفید (محمد بن أحمد بن محمد بن رشد) تنها تلاششان برای احیای فکر معتزلی یعنی همان تفکرات عظیم انسانی بوده است!

قبل از داخل شدن به این بحث، لازم است نکته مهمی را گوشزد کنم و آن این که: عامه محققین چه در قدیم و چه معاصر؛ زمانی که عقاید مسلمانان را در مورد قضاء و قدر مطالعه می کنند؛ چنین گمان می کنند که نزد اهل سنت تنها یک قول وجود دارد و آن هم مفهوم "اشاعره" در مورد قضاء و قدر است!

در حالی که اشاعره در این باب، جبری می باشند چرا که آنها معتقد به مذهب "کسب" هستند به این معنی که آنان معترفند به اینکه هر جانداری در فعل و حرکاتش دارای اراده می باشد اما این اراده هیچ ارزشی ندارد بلکه دلیلی است بر وجود ثواب و عقاب الهی بر انسان که این نوع تفکر و مذهب (اعتراف به وجود اراده بشری اما غیر مؤثر بودن آن) "کسب" را می رساند و باطن آن جبری گری!  

و این مذهب؛ سبب عدم فهم و وضوح در این باب شده تا آنجا که شاعر می گوید:

ممّا یُقال ولا حقیقة عنده               معقولة تدنو من الأفهام

الکسب عند الأشعري والحال         عند البهشمي وطفرة النظام

یعنی: از آنچه که گفته شده و هیچ حقیقتی ندارد، و همچنین عقلانی نبوده و غیر قابل شناخت می باشند؛ عقیده "کسب" نزد اشاعره "حال" نزد بهشمی و "طفره" نظام می باشد[1].

زمانی که محقق گمان می کند مذهب اهل سنت همان مذهب اشاعره می باشد – یعنی مسئله کسب –  (که در حقیقت همان مذهب جبریه می باشد) ؛ در این حال خواننده این طرز فکر را با فکر معتزله مقایسه می کند که مذهب آنها (معتزله) در این باب بر اثبات اراده انسان بر پاست. با این تفاوت که آنها (معتزله) اراده الهی و قدری را نفی می کنند و تنها اراده شرعی را می بینند که هر دو نظریه اشتباه محض می باشد. الله متعال این دو اراده را در آیه کریمه جمع کرده و می فرماید: {وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ}.

در نتیجه؛ خواننده با چنین مقایسه ای به مذهب اعتزال گرایش و میل پیدا می کند! البته باید گفت این زمانی است که انسان انتخاب سومی نداشته باشد، که حقیقت چیزی غیر از این دو می باشد و آن ثابت کردن یک اراده واقعی انسان است، که مخلوق خداست و تنها با اراده و خواست خداوند به وجود می آید. غنوشی در این انتخاب باطل افتاده است که: ایده ای بجز "معتزله" و "اشاعره" وجود ندارد و چیزی غیر از آن را نمی بیند!

او اولین کسی نیست که در این تقسیم بندی باطل و نادرست افتاده است، بلکه افراد متخصص در این باب امثال دکتر نشّار نیز دچار این اختلاط و گنگی شده اند.

در نتیجه ی چنین تحقیقات و بررسی های غیر صحیحی؛ این گمان به وجود می آید که مذهب اهل سنت بر جبر استوار است! حتی یکی از شاگردان او (دکتر نشّار) به اسم دکتر فاروق أحمد دسوقی در کتاب خود "الحریة" این خطا را بیان کرده و به راستی که این کتاب، یکی از بهترین کتاب ها و تحقیقات در این مورد می باشد.

از جمله نمونه های واضح در قرار گرفتن میان این نوع گرداب که نمی توان در آن حق را به درستی شناخت؛ اشاره به محمد غزالی – متوفی 505 ه- صاحب کتاب "الإحیاء" است. ایشان تجربه خود را در چنین انتخاب باطلی در کتاب خود "المنقذ من الضّلال" بیان می کند. او در این کتاب، بیان می دارد که به علت شک و گمان هایی که دچار شده بود، به تحقیق در مذاهب و افکار رایج آن زمان پرداخت اما عجیب این است که هیچ اسمی از مذهب اهل سنت و جماعت نمی برد اما با کمال تأسف گمان می کند که متکلمین (اشاعره) همان اصحاب مذهب اهل سنت می باشند. در این میان تنها انتخاب "تصوف" به عنوان راهی که انسان را به حقیقت می رساند؛ برای او باقی ماند!

در نتیجه شخصی مانند "راشد غنوشی" در باب توحید قدر؛ شخصی سنّی و مهتدی نیست.

***


در مورد این شخص سخن گفتیم که در فهم توحید قدر شخصی مبتدع می باشد، یعنی در این باب بر مذهب معتزله گام برداسته اشت.

اما الان در مورد فهم این شخص از توحید شرع سخن خواهیم گفت: چه بسا میلیون ها مسلمانِ جهان در گزارش های خبری از راشد غنوشی شنیده باشند که گفته است: موضوع تحکیم شریعت اسلامی در برنامه های خود، و حزبش – حزب نهضت- وجود ندارد!

آنجا که می گوید: "جایگزین کردن قانونی به جای قانون دیگر؛ اوضاع داخلی آشفته و رنج دیده تونس را تغییر نمی دهد" و معنای کلام او به صورت واضح و آشکار این است که تحکیم شریعت؛ وخامت اوضاع تونس را هیچ تغییری نمی دهد بلکه هدف اصلی او نشر آزادی و تامین شغلی برای بیکاران است.

ممکن است تصور شود که راشد این سخن را در برابر رسانه ها می گوید، و شاید اعتقاد او چنین نباشد، اما اگر شخص محقق به قانون اساسی جنبش نهضت تونس رجوع کند، می یابد که چنین کلامی دقیقاً اعتقاد راسخ نزد این شخص است، قانون آنها می گوید: جنبش نهضت برای دستیابی به اهداف زیر تلاش می کند:

أ ) در عرصه سیاسی:

1 – حمایت از نظام جمهوری و اساسیات آن، و حفظ جامعه مدنی و تحقق اصل حاکمیت مردم و احیای شورا.

2 – دستیابی به آزادی به عنوان یک ارزش محوری و مهم که مفهوم تکریم خدا نسبت به خلق را مجسم میکند و این هدف با حمایت از آزادی های فردی، اجتماعی، حقوق بشر و تأکید بر اصل استقلال قضایی و بی طرفی دولت پایه گذاری می شود.

3- ایجاد یک سیاست خارجی برای عزت و اتحاد کشور و استقلال از هر نفوذی در همه سطوح و همچنین ایجاد روابط بین الملل با اصول عدم جانبداری مثبت و احترام متقابل، و حق مردم برای خودکفایی، عدالت و برابری است.

به این ترتیب، قانون به اهداف خود اشاره می کند بدون هیچ اشاره ای به موضوع اسلام، که تحقق عبودیت برای پروردگار عالم بر روی زمین بوده و همچنین؛ بدون هیچ اشاره ای به اسلامی بودن این قوانین خاتمه می یابد!

شخص با خواندن این قانون و یا سایر قوانین احزاب سکولار دیگر در دولتهای دموکراسی؛ چیزی بر آن اضافه یا کمتر نمی بیند.

شاید سوال به وجود بیاید که حکم چنین قوانینی چگونه است؟ در جواب با اطمینان می گوییم: این یک قانون کفری است. این بند از آن که بیان داشته: "حمایت از نظام جمهوری و اساسیات آن، حفظ جامعه مدنی و تحقق اصل حاکمیت مردم و احیای شورا"

قولی کفری و خلاف اسلام است. نظام جمهوری چنانچه نزد اهل آن شناخته شده می باشد؛ بر پایه حاکمیت مردم است و این حاکمیت چنانچه نزد صاحبان این نظام معروف است؛ به معنی:

سلطه علیا - که هیچ سلطه و قدرتی مافوق آن نیست - حق دارد که هر شیء و یا اعمالی را ارزیابی کند. این قدرت ها در واقع:

1- تشریعی

2- قضایی

3- تنفیذی می باشند.

و چنان که می دانیم؛ اعطاء سلطه تشریعی به مردم؛ کفر و ردّه می باشد.
و اکنون، تا چه میزان دموکراسی در ذهن راشد غنوشی رسوخ کرده است؟!
برای جواب دادن به این سوال لازم است که به طور دقیق نوشته های او را مطالعه کرد و از مهمترین نوشته های او در این باب؛ کتاب "الحريّات العامّة في الدولة الإسلامية" می باشد.

 این کتابی است که به درستی و به حق، فکر و سخنان راشد غنوشی را به نمایش می گذارد. در آن از ثبوت و استقرار دولت اسلامی و همچنین از رسیدن به اهدافش می گوید:

1 – برای شهروندان غیر مسلمانِ دولت اسلامی مانند یهود، نصارا، کمونیست ها، ملحدین و ... حق تشکیل احزاب وجود دارد، که این قضیه نیاز به فتوای شیخ مصطفی مشهور در مورد تعلق و وابستگی نصاری به احزاب اسلامی دارد و یا اینکه خود حزبی مشخص تشکیل دهند!

2 – برای غیرمسلمان جایز و بدون اشکال است که به دین و آیین خود دعوت دهد.

نکته: طبق کلام او؛ برای کمونیست ها اشکالی در دعوت به سوی دین خود وجود ندارد، همچنین برای یک بعثی به سوی بعثیت و یک متعصب نژادپرست برای نژاد خود و ...

و تنها شرط برای آن ها متعهد بودن به اخلاق و آداب کلی گفتگو می باشد. او می گوید: اقرار کردن یک شخص بر مذهب خود؛ مقتضی اعتراف کردن به حقِّ دفاع او از مذهب خود و اظهار محاسن آن و نقد و ذکر معایب مخالفانش دارد و این جوهر عمل هر داعی نیز می باشد!

چنانکه از ظاهر کلام او فهمیده می شود؛ او به مشرکین اجازه می دهد که شرک خود را اظهار؛ - و به زعم خودشان- معایب اسلام را ذکر کنند و از آن ایراد بگیرند!
3 – حکم ارتداد از اسلام، حکمی است به عنوان یک جریمه سیاسی و خروج از نظام دولت. پس امام مخیّر است هرگونه تعزیری مناسب حال او اتخاذ کند و این یک جرم عقیدتی نیست که در محدوده جرائم حدودی قرار بگیرد که حق خداوند می باشد.  

بنابراین؛ به کمک این نکات؛ پروژه دموکراسی در تمام ابعاد سکولاری خود؛ آن گونه که طرفداران آن طرح می کنند؛ تکمیل می شود. نه آن گونه که بسیاری از جماعات بدعی؛ سعی در تفسیر و تأویل الفاظ بر اساس نظر و دیدگاه اسلامی دارند.

به راستی که از راشد و امثال او که با فریاد و صدای رسا و بلند؛ خواستار تحقق اسلام سیاسی و ندای جهانی شدن اسلام را سر می دهند؛ باید تعجب کرد و پرسید: آیا نظامی که شما برای برپایی آن قیام کرده اید؛ همان نظام سیاسی اسلامیِ صحیحی است که توسط سلف ما اعمال می شد؟ آیا خلافت راشده موعود بر اساس چنین تفکرات پلید و خائنانه ای بنا خواهد شد؟

راشد غنوشی و همه کسانی که او را دنبال می کنند، چه بخواهند یا نه؛ در نظام سیاسی؛ سکولار می باشند.

راشد غنوشی بیانیه ای در دفاع از احزاب كمونيسم اردن صادر کرد و خواستار به رسمیت شناختن آنها بود، در حالی که دولت اردن این اجازه را نداده بود.
چنانچه می گوید: "در همه احوال و در هر صورت، ما قربانی دیکتاتوری در تونس هستیم، ما با تمام وجود امیدواریم که دموکراسی اردن در مقابله با تحدی و چالش صهیونیست موفق شود و این یک چالش بسیار بزرگ است که مقابله با آن و سایر چالش هایی که بر بلاد ما وارد است؛ ممکن نیست مگر به کمک میهنی متحد که در آن جایی برای قدرت و ثروت انحصاری وجود ندارد، و حذف و طرد کردن گروه های ملی با هر طرز تفکری که دارند؛ ضد قوانین و منفور بوده، بلکه باید با اصل همزیستی و گفتوگو و همبستگی ملی؛ و احترام به نوع نگرش و تفکرات مردم که از مقتضیات و بلکه یک اصل بزرگ اسلامی است رفتار شود چنان که می فرماید: {لا إكراه في الدين قد تبيّن الرّشد من الغيّ}".

زمانی که این امور را دریافتیم؛ میتوان حکم راشد غنوشی بر دولت ها و اشخاص را درک کنیم. سوالی که در ذهن متبادر می شود اين است که آیا دوستی و موالات و همچنین دشمنی و معادات این شخص بر اساس اسلام است یا دموکراسی؟

آیا رکود و پیشرفت نزد او به سبب ایمان است یا دموکراسی؟

لازم است این موارد را پیش چشم داشته باشیم:

1 – در مقدمه کتاب مذکور می گوید: این کتاب را به پدران روحانی خود تقدیم می کنم، در رأس آنها – به گفته او- شهید حسن البنّا، مولانا أبو الأعلى مودودی، شّهيد سيّد قطب، استاد مالك بن نبي، مجدد و رهبر بزرگ شيخ حسن ترابی، رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی، شهيد علامه صدر، شهید علی شریعتی...

سپس می گوید: و همچنین تقدیم میکنم به همه زندانیان از هر فرقه و ملتی  و در هر نقطه از عالم  که به سبب طلب آزادی در بند هستند، تقدیم به مبارزان با استبداد محلی و بین المللی و در رأس آنها "سيد گونزالو رئیس گروه کمونیستی راه درخشان" ضد بزرگان دستگاه نظامی حاکم بر پرو!

2 – در کتابش "المقالات" در بحثی تحت عنوان " رهبران جنبش اسلامی معاصر" اسم آنها را ذکر میکند: بنّا، مودودی، خمینی، چنانکه میبینید او خمینی را از رهبران حرکت "اسلامی" می داند و برای او رحمت و درود می فرستد و در جایی دیگر او "خمینی" را داخل در حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم میداند که فرمود: «إنّ الله يبعث لهذه الأمّة على رأس كل مائة سنة من يجدّد لها دينها »

یعنی: خداوند برای اين امت هر صد سال كسی را می فرستد كه دينشان را برايشان تجديد نمايد.

او در مقاله اش با استدلال بر این حدیث؛ از چنین شخص ستمکار و جنایتکاری مدح و ستایش کرده است!

3 – در کتابش " الحريّات العامّة " که در مورد راه های رسیدن به ریاست جمهوری صحبت می کند؛ در مورد استخلاف می گوید: "چنین احساس و درک می شود که این نوع از به قدرت رسیدن که در میراث مذهبی و سیاسی ما وجود دارد؛ به طور مستقیم دست را بر نابودی فرهنگ اسلامی و به سوی انحطاط کشاندن آن؛ گذاشته است. یک انقلاب و جنبشی جامع برای از بین بردن این سموم که به صورت پیوسته در رگ و خون مردم وجود دارد و سبب زایل شدن انرژی آنها و ریشه کن کردن و قطع قیام آن و همچنین؛ از بین بردن آرزوی تولد دوباره نهضت وحرکت؛ وجود ندارد. به همین دلیل؛ هیچ امیدی برای شروعی مستحکم و با تمام قوا برای به دست آوردن تمدنی جدید در ملت ما وجود ندارد" [ص162].

او می گوید: "پس وای بر تاریخ پیشرفت و ترقی در شب های انحطاط. آیا براستی ما اهلیت وراثت خلافت راشده را داریم؟ در حالی که با انحطاط به سوی آن حرکت می کنیم؟" [همان صفحه].

4 – در مورد معاویه رضی الله عنه می گوید: "حاکمِ مخالف؛ معاویه بن أبي سفیان -که خداوند او را مورد مغفرت قرار دهد- شهوت مُلک و تعصب قومی بر او غلبه کرد و برای رسیدن امر و حکم بر اهلش امتناع نکرد بلکه در گمراهی و جهل خود ادامه داد تا به آن رسید!!

تا زمانی که مصمم به ارث بردن حکم بود، بر هیچ چیزی اعتنا نمی کرد و چنانکه تاریخ می نویسد همان متاع دنیوی (حاکمیت) را برای فرزند و عشیرتش به ارث گذاشت!

او در داستان معروف خود تعدادی از نامزدهای جانشینی از نسل دوم صحابه را جمع کرد و يكی از همراهان او در مقابل مردم ایستاد و با عصبانیت و جدیت سخن گفت و بدین گونه شد که تسلسل وار شرّ و فساد آغاز شد.

پی ریزی دیکتاتوری، سرپرستی همراه با خیانت، ضایع کردن حق امت اسلامی و از بین بردن انرژی مردم بر سر جدلی عقیم حول خلافت و استخلاف و... از صفات او و حاکمیتش بود"

من خواهان مناقشه فقهی این مسأله نیستم بلکه مقصودم؛ بیان کردن اسلوب او در رویکرد با این نوع موضوعات است. آری، موالات و معادات راشد الغنوشی این گونه است و اساس حُب و بغض نزد او بر پایه دموکراسی و دیکتاتوری است!

آری، او "خمینی" را مستحق سخن پیامبر می داند و او را مجدد دین نام نهاده و از او ستایش میکند و در مقابل، در مورد صحابی بزرگوار معاویه رضی الله عنه زبان درازی می کند و به ایشان اهانت روا می دارد!

بلکه از نظر او؛ هیچکس در عصر انحطاط سالم بیرون نرفته است، حتی غزالی، ابن تیمیه، ابن رشد، ابن خلدون و ابن حزم نیز از تأثیر این روحیه حاکم و غالب در عصر خود؛ سالم نمانده اند!

بلکه این روحیه حاکم در بیشتر مواقع، بخش اعظم تلاش‌های نوگرایانه آنان را نابود کرد.

منظور از روحیه حاکم؛ انحطاطی است که در نفس بيمار جناب راشد تأثیر کرده است، روحیه ای که چیزی جز فساد برای ما نتیجه ای نخواهد داشت.

بدین ترتیب؛ به راشد غنوشی به سبب داشتن پدرانی روحانی مانند: خمینی، حسن ترابی، شهید علامه محمد باقر صدر - و شاید منظور موسی صدر باشد- و شهید علی شریعتی؛ تبریک می گوییم!

و وای بر امتی که رهبرانش افرادی مانند "راشد الغنوشی" باشد و وای بر امتی که از روی جهل؛ ندانند و نفهمند که افرادی این چنین؛ ائمه گمراهی و مجرمین این عصر هستند.


1- نظريه کسب اشعري به طور خلاصه اين است که افعال بشر، هم به خداوند متعال منسوب است و هم به بشر، با اين تفاوت که خدا خالق افعال بشر و بشر «کاسب » آن است. به عنوان مثال وقتي کسي سخن مي‌گويد، خداوند خالق صوت است و گوينده سخن، کاسب آن مي‌باشد. مفهوم "حال" به طور کلی برای تبیین نسبت صفات اشیا با ذات آنها پدید آمد و به طور خاص به عنوان راه حلی برای تبیین نسبیت صفات خدا با ذات او مطرح شد. "طفره" در لغت از ریشه طفر به معنای جستن از روی چیزی است و در اصطلاح، نظریه‌ای است که نَظّام معتزلی (متوفی ۲۳۱) ظاهراً برای غلبه بر مشکلات اعتقاد به نامتناهی بودن تقسیم‌پذیری جسم مطرح کرده است. مطابق این نظریه، جسم می‌تواند از مکانی به مکان دیگر برود بدون این‌که مسافت میان آن دو را طی کند، یا به محاذات آن مسافت قرار گیرد، یا با آن مسافت تماس داشته باشد، و بدون این‌که در مبدأ معدوم و در مقصد اعاده گردد.

 

فایل:

نگرشی نو در بیان حال راشد غنوشی
 
 
 
تاريخ 1397-10-15
حجم فايل 743.01 KB
دانلود 20

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
آخرین ویرایش در سه شنبه, 24 ارديبهشت 1398 14:43
  1. نظرات (0)

  2. اضافه کنید

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
تمام حقوق مادی و معنوی برای تمکین محفوظ است